دنيا از ديدگاه حضرت علي (ع) در نهج البلاغه
فاني بودن دنيا
من شما را از دنيا مي ترسانم که - در کام - شيرين است و - در ديده – سبز و رنگين. پوشيده در خواهش هاي نفساني، و – با مردم – دوستي ورزد با نعمت هاي زودگذر اين جهاني. متاع اندک را زيبا نمايد، و در لباس آرزوها در آيد، و خود را به زيور غرور بيارايد. شادي آن نپايد، و از اندوهش ايمن بودن نشايد. فريبنده اي است بسيار آزار دهنده، رنگ پذيري است ناپايدار ، فنا شوندهاي مرگبار ، کشندهاي تبهکار. چون با آرزوي خواهندگان دمساز شد، و با رضاي آنان هم آواز، بينند - سرابي بوده است - و بيش از آن نيست. کسي از نعمت آن در سروري نبود، جز که پس آن اشکي از ديده هايش پالود؛ و روي خوش به کسي نياورد، جز آنکه با سختي وبد حالي پشت بدو کرد؛ و در خور دنياست که اگر بامداد ياور کسي بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سويي گوارا و شيرين است، از سوي ديگر تلخي و مرگ با خود آرد. کسي از نعمت آن طرفي نبندد، جز آنکه از مصيبت هايش بدو رنجي رسد؛ و شامگاهان زير پرآسايشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بيم بر سر او فرو کوبد. سخت فريبنده اي است و فريبا است آنچه در آن است، سپري شونده است و سپري است هر که بر آنست. توشه نيک از آن نتوان برداشت جز پرهيزگاري و ترس از پروردگار. کسي که از دنيا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ايمني اوست بيشتر دارد، و آن که از دنيا نصيب بيشتر گيرد، از آنچه موجب هلاک اوست بيشتر گرفته و به زودي زوال پذيرد. بسا کسي که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصيبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطميناني که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتي که او را خرد و ناچيز ساخت، و بسا نازنده اي که او را به خواري انداخت. دولت آن زود گذر است و عيش آن تيره و تار. گواراي آن شور است و شيرين آن با تلخي آميخته، غذاي آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسيده در هم ريخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بيماري به سر بردن. ملک آن برده، عزيز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال. آيا شما در جاي آنان به سر نمي بريد که مردند؟ عمري درازتر از شما داشتند، و آثاري پايدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بيشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهيانشان فراگيرتر. دنيا را چسان پرستيدند، و آن را چگونه بر خود گزيدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بي توشه اي که کفايت آنان تواند و يا مرکبي که به منزلشان رساند. شنيده ايد دنيا يکي از آنان را با فديه اي واگذارده باشد، يا به گونه اي ياري شان داده ، يا با آنان به نيکي به سر برده؟ نه چنين است که سختي آن بدانها چنان رسيد که پوست و گوشتشان را دريد. با سختيها ، سستشان کرد؛ و با مصيبت ها، خوارشان نمود ، و بيني شان را به خاک ماليد، و زير پايشان سود؛ و دشواريهاي زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. ديديد چگونه آن را که برابرش فروتني کرد، و برخويشتنش گزيد و روي بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و براي هميشه از آن گسستند. آيا جز گرسنگي ، توشه اي همراهتان کرد؟ يا جز در سختي شان فرود آورد؟ يا روشني آن برايشان جز تاريکي بود؟ يا جز پشيماني چيزي بدرقه راهشان نمود؟ پس چنين دنيايي را مي گزينيد؟ يا بدان اطمينان مي کنيد؟ يا آزمند آن مي شويد؟ بد خانه اي است براي کسي که بدان گمان بد نيارد، يا در آن خود را از بيم وي ايمن شمارد.
من شما را از دنيا مي ترسانم که - در کام - شيرين است و - در ديده – سبز و رنگين. پوشيده در خواهش هاي نفساني، و – با مردم – دوستي ورزد با نعمت هاي زودگذر اين جهاني. متاع اندک را زيبا نمايد، و در لباس آرزوها در آيد، و خود را به زيور غرور بيارايد. شادي آن نپايد، و از اندوهش ايمن بودن نشايد. فريبنده اي است بسيار آزار دهنده، رنگ پذيري است ناپايدار ، فنا شوندهاي مرگبار ، کشندهاي تبهکار. چون با آرزوي خواهندگان دمساز شد، و با رضاي آنان هم آواز، بينند - سرابي بوده است - و بيش از آن نيست.
انذار از دنيا
شما را از دنيا مي پرهيزانم، که منزلگاهي است ناپايدار؛ نه خانه ي ماندن و نه جايگاه قرار. خود را آراسته و به آرايش خويش شيفته است، و ديگران را به زينت خويشتن فريفته. خانه اي نزد خداوند آن خوار. و متاعي بي مقدار . حلال آن را به حرامش معجون داشته است؛ و خوبي آن را به بدي اش مقرون و زندگاني اش را به مرگ آميخته است؛ و در کاسه شهدش، شرنگ ريخته است . خداوند تعالي آن را براي دوستانش نگزيد، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزيد. خير آن اندک است، و شر آن آماده، فراهم آن پريشان و ملک آن ربوده؛ و آبادان آن رو به ويراني نهاده. آنچه ويران گردد، خانه خوبي نيست و به کار نيايد، و عمري که چون توشه پايان پذيرد، زندگاني به شمار نيايد. و روزگاري که چون پيمودن راه به سر آيد ، دير نپايد .آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شماريد، و توفيق گزاردن حقي را که از شما خواسته ، هم از او چشم داريد، و پيش از آنکه مرگ شما را فرا خواند، گوش به دعوتش بداريد.
ويژگيهاي آنان که دنيا را رها کرده اند
آنان که خواهان دنيا نيستند، دلهاشان گريان است، هر چند بخندند، و اندوهشان فراوان است، هر چند شادمان گردند وبا نفس خود در دشمني بسيار به سر برند، هر چند ديگران بر آنچه نصيب آنان شده، غبطه خورند.
غفلت انسان
ياد مرگ از دل هاي شما رفته است و آرزوهاي فريبنده جاي آن را گرفته. دنيا بيش از آخرت مالکتان گرديده و اين جهان، آن جهان را از يادتان برده . همانا شما برادران ديني يکديگريد، چيزي شما را از هم جدا نکرده، جز درون پليد و نهاد بد که با آن به سر مي بريد نه هم را ياري مي کنيد، نه خيرخواه هميد، نه به يکديگر چيزي مي بخشيد ، و نه با هم دوستي مي ورزيد. شما را چه مي شود که به اندک دنيا ، که به دست مي آوريد، شاد مي شويد؛ و از بسيار آخرت، که از دستتان مي رود، اندوهناک نمي گرديد؟ و اندک دنيا را که از دست مي دهيد، نا آرامتان مي گرداند؛ چندانکه اين نا آرامي در چهره هاتان آشکار مي شود، و ناشکيبا بودن از آنچه بدان نرسيده اند، پديدار. گويي که دنيا شما را خانه اقامت و قرار است، و کالا و سود آن هميشه براي شما پايدار. چيزي شما را باز نمي دارد؛ از آنکه عيب برادر ديني خود را - که از آن بيم دارد- روياروي اوبگوييد، جز آنکه مي ترسيد، او همچنان عيب را – که در شماست- به رختان آرد. در واگذاشتن آخرت و دوستي دنيا با هم يک دل هستيد و هر يک از شما دين را بر سر زبان داريد. چنان از اين کار خشنوديد که کارگري کار خود را به پايان آورده، و دوستي خداوند خويش را حاصل کرده .
دنيا محل آرامش نيست
دنيا خانه نيست ، شدن است و رنج بردن و دگرگوني پذيرفتن، و عبرت گرفتن . نشان نابود شدن، اينک روزگار، کمان خود را به زه کرده است، تيرش به خطا نرود، و زخمش به نشود؛ بر زنده تيرمرگ ببارد، و تندرست را به بيماري از پا در آرد، و نجات يافته را درناتواني و ماندگي دارد. خورنده اي است که روي سيري نبيند، نوشنده اي است که تشنگي اش فرو ننشيند . و نشان رنج دنيا، اينکه: آدمي فراهم مي کند آنچه نمي خورد، و مي سازد آنچه در آن نمي نشيند؛ پس به سوي خدا مي رود، نه مالي برداشته و نه خانه اي با خود داشته و نشان دگرگوني آن، اينکه : کسي را که بدو رحمت آرند بيني که –روزي – حسرت وي خورند، و حسرت خورده را بيني که بر او رحمت برند؛ و اين نيست جز به خاطر نعمتي که رخت بر بسته، و يا نقمتي که فرود آمده و بار گسسته. و نشان عبرت دنيا، اينکه: آدمي بدانچه آرزو دارد ، نزديک مي شود و رسيدن اجل رشته آرزوي او را مي برد. نه آنچه آرزو داشت به دست آمده، و نه آن که مرگ ، چشم بدو دوخته، واگذارده است. پاک و منزه است خدا! شادي دنيا چه فريبنده است؛ و سيرآبي آن چه تشنگي آورنده ؛ و سايه آن چه گرم وسوزنده . نه آينده مرگ را ردّ توان کرد، ونه گذشته را باز توان آورد. پاک و منزه است خدا، چه نزديک است زنده به مرده، به خاطر پيوستن بدان، و چه دور است مرده از زنده ، به خاطر بريدن وي از آن!
پايان دنيا مرگ است
دنيا خانه اي است فرا گرفته بلا، شناخته به بيوفايي، نه به يک حال پايدار است، و نه مردم آن از سلامت برخوردار.دگرگوني پذيرد، رنگي دهد و رنگ ديگر گيرد. زندگي در آن ناباب است ، و ايمني در آن ناياب و مردم دنيا نشانه هايند، که آماجشان سازد. تيرهاي خود به آنان افکند و به کام مرگشان در اندازد.
و بندگان خدا! بدانيد که شما و آنچه درآنيد ( دنيا)، به راه آنان که پيش از شما بودند روانيد که زندگاني شما از شما درازتر بود، و خانه هاشان بسازتر و يادگارهاشان ديربازتر( دراز مدت). کنون آواهاشان نهفته شد، و بادهاشان فروخفته. تن هاشان فرسوده گرديد، خانه هاشان تهي، و نشان هاشان ناپديد. کاخ هاي افراشته و بالش هاي انباشته را به جا نهادند، و زير سنگها و درون گورهاي به هم چسبيده فتادند، جايي که آستانه اش را ويراني پايه است، و استواري بنايش را خاک، مايه. جاي آن نزديک است، و باشنده ي آن دور و به کنار، ميان مردم محله اي ترسان، به ظاهرآرام و در نهان گرفتار. نه در جايي که وطن گرفته اند، انس گيرند و نه چون همسايگان يکديگر را پذيرند. با آن که نزديک به هم آرميده اند ، خانه هم را نديده اند و چسان يکديگر را ديدار کنند که فرسودگي شان خرد کرده است، و سنگ و خاک آنان را در کام فرو برده.
چه ستايم خانهاي را که آغاز آن رنج بردن است، و پايان آن مردن . در حال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن که در آن بي نياز است، گرفتار است؛ و آن که مستمند است، اندوهبار. آن که در پي آن کوشيد بدان نرسيد، و آن که به دنبال آن نرفت، او رام وي گرديد. آن که بدان نگريست، حقيقت را به وي نمود، و آن که در آن نگريست، ديدهاش را بر هم دوخت.
گويي شما هم به جايي رفتهايد که آنان رفتهاند، و آن خوابگاه به گروتان برداشته و آن امانت جاي شما را در کنار خود داشته. پس چگونه خواهيد بود اگر کار شما به سرآيد و گورها گشايد؟" آن هنگام آزموده مي شود هر کس بدانچه پيشاپيش فرستاده، و باز گردانيده مي شوند به سوي خدا که مولاي راستين آنهاست و به کارشان نيايد آنچه به دروغ برمي بافتند. ( يونس آ/30)
چه ستايم خانهاي را که آغاز آن رنج بردن است، و پايان آن مردن . در حال آن حساب است و در حرام آن عقاب. آن که در آن بي نياز است، گرفتار است؛ و آن که مستمند است، اندوهبار. آن که در پي آن کوشيد بدان نرسيد، و آن که به دنبال آن نرفت، او رام وي گرديد. آن که بدان نگريست، حقيقت را به وي نمود، و آن که در آن نگريست، ديدهاش را بر هم دوخت.
آیت الله امجد اینترنت بیابان است ، یکی گُل کاری می کند ، یکی گِل کاری.